2-1 بحران سیاسی[1]
بحران از ريشه يوناني در معناي جوركردن، قضاوت، لحظه حساس و مشاجره گرفته شده است. بحران به معناي تغيير ناگهاني است كه در جريان يك بيماري پديد ميآيد و صفت ويژه آن معمولاً بروز حوادث و وخامت است. در معناي مجازي، شرايط و اوضاع يا دوراني خطرناك و فاقد اطمينان را ميرساند. بحران، حالت و فرايندي است كه با آن تعادل ناپديد ميشود و از انتقالي نسبتاً اجتناب ناپذير به سوي شرايط و اوضاعي ديگر خبر ميدهد. (بيرو 1370 ص73)
مينزبرگ و همكارانش معتقدند كه بحران در اثر وقوع فوري، ناگهاني و غير منتظره حوادث و يا اتفاق بوجود ميآيد كه توجه فوري و فوتي به آن براي اخذ تصميمي فوري ضروري است. در تعريف ديگر، بحران چنين بيان شده است؛ هرگاه در مسير تحقق اهداف از پيش طراحي شده، حالت پيش بيني نشدهاي رخ دهد كه انتظارات و مطلوبهاي ديگر ما را متأثر سازد يك بحران روي نموده است. (موسي خاني 1369 ص14)
براي بحران تعاريف زياد ديگري نيز آورده شده است كه وجه مشترك همه آنها، تهديد وضعيت موجود بوده و تفارق آنها در شرايط فرعي هر وضعيت است. محمد رضا تاجيك در كتاب «مديريت بحران» به اين مقوله از ديد سيستمي نگريسته و ميگويد: از منظر سيستمي بحران به وضعيتي اطلاق ميگردد كه نظم سيستم اصلي يا قسمتهايي از آن [سيستم فرعي] را مختل كرده و پايداري آن را برهم زند. (تاجيك 1379 ص61)
البته بحران يك امر نسبي است، پيتر بروك در اين خصوص ميگويد: بحرانها در جهان زيست نميكنند، آنها در گفتمان زيست ميكنند. بحرانها رويدادهاي واقعي نيستند بلكه ارزيابيهاي اهميت آن چيزها هستند كه دارد اتفاق ميافتد. بحرانها شناخت و آگاهي ويژهاند كه به برداشتها از اختلال در وضعيتهاي موجود وابستهاند كه به دگرگونيهاي ناگهاني و غيره منتظره كه پرداختن به آنها دشوار است، ميانجامد. بحرانها را نميتوان ديد چون آنها ساختارهاي نظامهاي ارزشي هستند. بحرانها، رويدادهايي هستند كه با نظامهاي الزامات كنشها كه تصور ميشود پيامدهاي ناخوشايند رويدادها را از ميان ميبرند ارتباط دارند. به بيان ديگر ميتوان گفت بحرانها شكلهاي خاصي از گفتمان هستند كه بر پايه و اساس رمزهاي مشخص شكل ميگيرند. اين رمزها گاهي از رويدادهاي گذشته را با پيش بينيهاي مشخصي از پيامدهاي قريب الوقوع يا آتي تركيب ميكنند و به اين ترتيب بحرانها را از رويدادهاي فاجعه آميز تميز ميدهند و آنها را در مقايسه با حوادث صرفاً فاجعه آميز به مشكلات جامعه شناختي پيچيدهتري تبديل ميكنند. (رابوي 1377 ص210)
بحران سياسي، بحران مشروعيت نظام حاكم است آنگاه كه نخبگان سياسي يك جامعه استعداد و قابليت توليد و بازتوليد ارتباطات و مناسبات مبتني بر اعتماد و مقبوليت خود را از دست ميدهند و سيستم دچار ناكارآمدي مي شود، بحران حادث ميشود. (تاجيك 1379 ص28)
لوسين دبليو پاي بحرانهاي سياسي را به پنج دسته تقسيم ميكند:
.......................