به بهانه روز معلم
=====================================================
امسال نزدیکی روز معلم که شده نمی دانم چرا دچارحس نوستالوژیک شدم و یاد قدیم ندیم ها خصوصا برخی از معلمان خودم افتادم .هر چی فکر کردم همه را یادم نیومد.....فکر کردم از ضعف حافظه است ...که هست البته..اما بعد فکر کردم خب ادم فقط انهایی را به یاد می اره که روش تاثیر زیادی گذاشتند و باعث تغییر زندگی اش شدند .بعد رفتم به زمان های دور و یک دور خاطراتم را مرور کردم .می خواهم از اول تحصیل شروع کنم .دیدم شاید بد نباشه از تاثیر گذار ترین همکلاسی ها و دوستانم هم در هر دوره یادی کنم .خدا را چه دیدی شاید یکی یا چند تا شون این نوشته را دیدند و عرض ادبی به همگی شان شد .پس شروع می کنم .
دوره پیش بستانی:
راستش زمان مااز این قرتی بازی ها خبری نبود و من در این سن مشغول بازی و گاهی هم دعوا جلوی حسینیه طرشت بودم که جای بخیه روی پیشانی ام هنوز باقی مانده .اموزشم نحوه بقا بود و معلمم مردم کوچه خیابان.محله مان یک جورایی شبیه خیابان ارام فیلم چاپلین بود .دهه محرم هم که کلا در هیات های عزاداری (پدرمادر بزرگم خدا بیامرز خادم حسینیه طرشت بود و منزلمان چسبیده به حسینیه)می گذراندیم .تعزیه های محرم هم که محشر بود و فضای با شکوهش در درون حسینیه به یاد ماندنی است .تفریحمان هم درباغ بزرگ مادر بزرگم پشت کارخانه وزنه در خیابان ازادی از درخت بالا رفتن بود و قایم باشک و سر بسر سگهای باغ گذاشتن .جدا خدا نگهداری بودیم که از بالای درختان بلند توت در ۵ سالگی سقوط نمی کردیم .علف های باغ هم بقدری بلند می شد که بسادگی می شد در ان پنهان شد .اما فرد تاثیر گذار ...همسایه مادر بزرگم سید بی بی ..چرا ؟اخر یک ۴ شنبه سوری رفتم قاشق زنی هیچ کس چیزی نداد .اخرش خودم ۵ ریال داشتم دادم از مغازه شکلات خریدم ...داشتم می ریختم تو کاسه که سید بی بی در منزل را باز کرد و ...کاسه ام را پروپیمان نمود.هنوز از یاد ان لحظه حظ می کنم .
دوره دبستان :
سال اول دبستان جنب مدرسه حسنیه طرشت می رفتم .خیلی خاطره ای از خود مدرسه ندارم اما دوستانم سعید و مهدی بودند که همسایه دیوار بدیوار هم بودیم .
سال دوم به چهار راه تلفن خانه نارمک نقل مکان کردیم و من سال دوم دبستانی رفتم که تنها خاطره ام از ان خودکار هایی بود که لای انگشتانمان می گذاشتند و درد ان را هنوز احساس می کنم و ...دیگر هیچ..
سال سوم تا پنجم به دبستان پیام تربیت رفتم که اگر از شلاقهای ناظم و معلم ریاضی چهارم بگذریم محیط بسیار خاطره انگیزی بود که تا سالهابه ان سر می زدم و اخری ها مدرسه باغچه بان شد.تاثیر گذار ترین معلمم هم مربی پیشاهنگی سرکار خانم پراور بود همیشه چهره او را با لبخند بیاد می اورم .اولین نمایش تاتر را با راهنمایی ایشان برای روز مادر بازی کردیم .ان موقع کلاس سوم بودم .کلاسهای عملی فعالیتهای گروهی اردوهای منظریه و...چیز هایی بود که وقتی سالها بعد مشاور سازمان پیشتازان و فرزانگان شدم در فهمم از اهمیت فعالیتهای دانش اموزی کمکم کرد .همکلاسی هایی که خصوصا در کلاسهای پیشاهنگی و تاتر فعال بودیم عبارت بودند از:حسین طیرانی -ایرج سرباز -بهرام عکاشه -کاوه اهنگران-ماریا نعمت الهیان-کاترین نهاوندی-شیوا مدنی-بهناز واقفی با ان دست شکسته اش !!وحسین انصاری .ضمنا یاد کانون پرورش فکری پارک فدک نارمک بخیر که واقعا محل بینظیری بود دران وانفسا و با سینما و کتاب انجا اشنا شدم .نمایش فیلم هایی مانند ساز دهنی امیر نادری و هفت تیر های چوبی شاپور قریب تجربه ای بی بدیل بود که ارتباط من ر ا باسینما تا به امروز حفظ کرده است.
دوره راهنمایی:
سال اول مدرسه داریوش نبش خیابان پدر سانی می رفتم .راستش هیچ خاطره ای از انجا ندارم بجز گردن همیشه قرمز و متورم از عصبانیت ناظممان را .....
سال دوم وسوم به کرج رفتیم و من به مدرسه راهنمایی معلم در خیابان فروغی می رفتم .انجا بود که
کتابخانه مدرسه را بنوعی اشغال کردیم و قبل از پاکسازی !!ان هر چه توانستم از کتب بوف کور و مایک هامر بگیر تا ماهی سیاه کوچولو و ....خواندم .تاثیر گذار ترین معلمم اقای مهرابی معلم علوممان بود که بنده خدا فکر می کرد من نابغه دورانم و وقتی دید سر امتحان ریاضی شهریور نشستم داشت شاخ در می اورد .من هم کم نیاوردم و تغییر رشته را بهانه کردم .هم او بود که به من اعتماد بنفس داد که می توانم گام های بلند تری بردارم و اینده ام را جدی تر بگیرم .دوستان خوبم هم حسین ماهر -مسعود مرادی -محمد حسین محبی بودند که انشالله موفق تر از امروز باشند .
دوره دبیرستان :
دبیرستان دکتر شریعتی در بلوار طالقانی کرج محل تلخ ترین و شیرین ترین خاطراتم است .دورانی که شریعتی و مطهری را کشف کردم و تمامی کتب ایشان و حواشی انان را خواندم .آخر می خواستم شریعتی شوم.دوران کوهنوردی حرفه ای .دوران جنگ و....خلاصه هر کاری بجز مدرسه رفتن.حقیقتش خیلی دل به مدرسه نمی دادم .انقدر کتب علوم انسانی میخواندم که مثلا منطق سوم دبیرستان را ۲ ساعته اقای بلوریان معلم منطقمان گفت و من سر پا گوش کردم و ۱۷ گرفتم .بجای مدرسه کوه می رفتیم و بجای کلاس در کتابخانه کرج پاتوق روشنفکری داشتیم و بحث های روشنفکری می کردیم .غیبتها را هم با یک گواهی تربیت بدنی یا یاددادن یک گره سنگنوردی به اقای زعیم دارناظممان حل می کردیم .دوران پر تلاطمی بود .بسیار فعال و پر انرژی .بطور متوسط مطالعه روزی یک کتاب "هر هفته کوه و گاهی هم سری به جبهه .گذراندن انواع کلاسهای پزشکیاری "نقشه خوانی "مربی گری سنگنوردی و یخ نوردی "امدادگری"و......درکنار اینکه دانش اموز بدی هم نبودم .یادش بخیر ...معلمان تاثیر گذار ...اقای شریعتی معلم جغرافی که در حق ایشان بچه های انجمن جفا کردند و از ان مدرسه رفت .اقای زارعی مربی کوهنوردی که پس از سالها دوری دوباره توفیق عرض ادب و خدمت فراهم شد .راستی اسم مدرسه ما خیلی زود به شهیدستان تبدیل شد و علت ان تقدیم بیشترین شهید در سطح مدارس ایران بود .دوستانم را هم با همانها معرفی می کنم .شهید علی میرزایی که در عملیات والفجر ۲درمرز پیرانشهر با سرنیزه قلبش را شکافته بودند "همین برادران غیور عراقی" شهید علی حسینی که پدرش به من سپرده بودش ولی وقتی من از مرخصی به جبهه مراجعت کردم همزمان جنازه اش را تحویل دادند و من نبودم تا چشمم در چشم پدرش بیافتدو بعدا پدر بزگوارش اصلا بروی من نیاورد که امانتی اش را چگونه برگرداندم ........شهید اکبر گلی -شهید معدنی و از هم دوره ای ها-شهید همت-شهید کلهر-شهید جعفر محمدی -شهید مهدی شرع پسند-شهید نژاد فلاح و........که هر کدام داستانی دارند و البته معلمان تاثیر گذاری بودند.اما دیگر دوستان مهدی مقصودی که الان در نروژ است .وحید معدنی برادر همان شهید معدنی که بعد از شهادت برادرش با او دوست شدم وهنوز زیارتش می کنم .ایرج میلانی همنورد خوبم که الان مجری موفقی است .سید رضا تمدنی که نمی دان کجاست و قرار بود با هم برویم پاکستان پزشکی سنتی بخوانیم و بخاطر نزاع های مذهبی انجا من نرفتم ولی او رفت .همچنین فرشاد و فرهاد استوار که مانند برادر شدیم و هستیم ........
سال چهارم چون دکتر فروتن از دوستان جبهه اصرار کرد رفتم دیپلم علوم تجربی هم گرفتم ..از دبیرستان دهخدا کرج که بروم پزشکی بخوانم اما زور من چربید و قانعش کردم اگر چه مسئول اموزش پزشکیاران عملیاتی و فرمانده بهداری رزمی در چند عملیات بودم اما پزشک خوبی نخواهم شد چون.؟. چون می خواستم شریعتی شوم!!!...نشدم اما بعد از دیپلم در مسیری افتادم که هر چه نداشت اما در مسیر علاقه ام بود و هیچوقت از راهی که امده ام پشیمان نشدم ...
دوره لیسانس:
متاسفانه انرژی ها را دردبیرستان جا گذاشتم و وارد دانشگاه شهید بهشتی شدم که اگر با همان حرارت دانشگاه را طی می کردم شاید بقول قدیمی ها الان برای خودم کسی شده بودم .مطالعه کتب متفرقه کم شد و برمنابع درسی متمرکزشده بودم .تاثیر گذار ترین معلمم دکتر باهر بود که تشویقمان کرد به اتفاق دوست خوبم ایتی جزوه ای بنویسیم که بعد ها چاپ شد .هم او بود که تاکید می کرد نگران اینده تان نباشید و جایگاهتان را پیدا خواهید کرد .بعد ها با ایشان در دانشگاه شهید بهشتی همکار شدم .

از همکلاسی های خوبم محسن ایتی که چون برادر برای من است و شاید از معدود اندوخته های دوران دانشجویی ام می باشد .خانم میترا راستگو مقدم که شاگرد اول کلاسمان بود وبعد از ازدواجش با اقای ایتی فهمیدم چقدر خانم خوشرو و مهربانی نیز هست .هاشم ساعدی عضو گروهمان که از همان زمان می گفتیم هاشم تو بین ما به یک جایی میرسی و خب رسید و سالهاست از مقامات است و از ما دور!!هادی عباسیان دیگر عضو گروه که وارد بازار شد و او هم دور... همچنین ایرج سلطانی ناهید پاپیان شفیع هادی که هر کدام امروز در کارشان وزنه ای هستند و موفق.
از همدوره ای هادوست خوبم علی سوری که اکنون در المان به اتفاق همسرش دکترا می خواند و زیر پایم نشسته که من هم بروم انجا تا غم دوری از وطن را با هم کمتر احساس کنیم .
یادی هم کنم از هم دوره ای و فامیل و هم محله مان خانم کتی محرابی که سال سوم سرطان خون گرفت و سر امتحان خرداد از حال رفت و چند ماه بعد هم دار فانی را وداع نمود.روحش شاد.الان هم برادرش اقا رضای مهرابی و خانواده گلش در استرالیا است و او هم برای مهاجرت به استرالیا زیرپایم نشسته...
دوره فوق لیسانس :
وارد دانشگاه علامه طباطبایی شدم . اگر مرحوم دکتر احدیان نبود نمی دانم الان چه می کردم زیرا هم او بود که مانند پدری مهربان زیر بال و پرم را گرفت و بعد از اتمام دوره پیشهادنوشتن کتاب مشترک داد که به ۳ کتاب رسیدو بعد از ۱۰ چاپ معتبر ترین کتب رشته و منبع ارشد تکنولوژی اموزشی می باشند .

علاقه به سینما و فیلم که در کانون پرورش فکری و تعزیه های حسینیه طرشت شکل گرفته بود کاری کرد که دو پایان نامه انجام دادم .یک پایان نامه معمول و ساخت یک فیلم مدیریتی بر اساس نظریه مدیریت یک دقیقه ای که کلی تقدیر و جایزه گرفت واگر دکتر نیکنامی استاد راهنمای گرامی ام نبود شاید در دانشکده انجامش تصویب نمی شد .بعد از ان بود که بر اساس ان کار پایان نامه ای کتابی در مورد ساخت فیلم های اموزشی و تلوزیونی نوشتم که مرجع دانشگاهی شد درسش را هم در دانشگاه علامه به خودم دادند برای تدریس.از هم کلاسهای بیاد ماندنی هم اقای نجفی و همسرشان خانم یزدان پناه اقای ساکی و اقای سبحانی عزیز.از هم دوره ایها هم اقای دشمن زیاری که در مشکلات من با دانشگاه محل بورسم همیشه بر عکس بسیاری از حق دفاع کرد .در همین دوره یکی از دوستان برادرم را بر زدم قاپیدمش ...فرهاد رنجبران که الان امریکا است اما شاید از هر فامیلی بیشتر تماس تلفنی داریم و ملاقات حضوری ..امید که همه این عزیزان موفق تر از امروز باشند .
دوره دکترا:
دوره تخصص نیمه تمام بازگانی بین الملل
دوره بازگانی بین الملل را بعد از ۲۳ واحد نا تمام گذاشتم اماباعث شد بفهمم که من بیزنس من بشو نیستم و نهایا یک معلم کوچکم لذا از همدوره ای های پولدار و متنفذم مانند سید موسوی خداحافظی کردم و ...دیگر هیچ
البته از اساتید دوره دکتر البرزی را باید یاد کنم که دوستیمان در پروژه های متعدد پا بر جا ماند .
دوره تخصص دکترا فرهنگ سازمانی:
در این دوران بود که بدلیل سالها تدریس در دانشگاه های مختلف و حضور در کنار نامداران دانشگاهی متوجه شدم بقول ان عبارت معروف نباید زیاد به قهرمانان نزدیک شد چون حباب ابهت انان می شکند و کوچک می شوند .روز معلم باید از اساتید تقدیر کرد لیکن متاسفانه کسانی را دیدم که با وجود لقب های بلند بالا حتی به نوشته های خودشان اهمیت نمی دهند و مثلا اگر می نویسند معلمی یعنی احترام و خلاقیت و....اما خودشان بسیار دگم و غیر خلاق و بی ادب هستند و متاسفانه تابو ایشان برایم شکست و این درد اور بود که قهرمانانی را که بزرگ می پنداشتم انسان هایی کوچک بودند .
اما در بینشان دکتر نجف بیگی استادم در دانشگاه علوم و تحقیقات یک نمونه بی همتااز اساتید جنتلمن بود و هست .با وجود بیش از ۷۶ سال سن انرژی دوره دبیرستانم را یادم می اورد .خداوند حفظش کند و مانند او را بسیار .
.jpg)
استاد دیگرم دکتر رضا صالحی امیری است که در عمل یاد داد حرفه اصلی معلم اخلاق است و مابقی حاشیه.....درود بر او
...........من در تمام سطوح تدرس کرده ام .از دبستان در زعفرانیه تا راهنمایی در قیطریه و دبیرستان در مرزداران و دانشگاه های مختلف دولتی و ازاد ..اما به جرات می توانم بگوییم کار معلمان دبستان خصوصا پایه اول دشوار ترین است و به معجزه می ماند . روز معلم بر همه معلمان مبارک و بر معلمانم که ارزوی بوسیدن دستشان را دارم درود وستایش از خانم پرآور و محرابی و شریعتی و باهر و نجف بیگی و صالحی امیری تا دکتر شریعتی و...یا حق