1- مجاورت : بگونه ای که همکاران یک سازمان ، یا همسایه های یک محله بیش از دیگران دورهم گرد میآیند .

2- فعالیت : تاثیر و تاثر احساسات که بر روی هم و بصورت دایره ای جزو عوامل موثر در تشکیل گروه شناخته می شوند به این تعیر که نخستین بار توسط هومانز [1] مطرح شده است ((هرچه افراد در فعالیت های زیادتری شرکت کنند تاثیر و تاثر متقابل آنان زیادتر خواد شد همچنین احساسات ایشان ، یعنی میزان علاقه یا بی علاقگی انان زیادتر خواهد شد ، به همین ترتیب هرچه تاثیر و تاثر افراد زیاد تر باشد تعداد فعالیت ها واحساسات مشترک آنان بیشتر است و بالاخره هرچه انسانها نسبت به یکدیگر احساسات بیشتری داشته باشند فعالیت های مشترک و تاثیر و تاثر آنان فزون تر خواهد بود .

3- نظریه تعادل : که توسط تئودور نیوکام [2] عنوان شده و به موجب آن ((دلیل جلب افراد به یکدیگر نگرشهای مشابه آنان نسبت به اهداف و مقاصدی است که برای همه آنان ارزشمند است ))

4- دیدگاه مبادله : اساس این دیدگاه پاداش و کیفر است به موجب این نظریه برای آنکه جاذبه یا همبستگی ایجاد شود باید حداقل یک پاداش وجود داشته باشد ، پاداشهای حاصل از تاثیر گروهی ، احیاء کننده نیازهاست در صورتی که کیفر ناشی از آن اضطراب ، ناکامی ، تلخکامی و بیماری را در پی خواهد داشت )) از سوی دیگر ، انواع گروههایی که آدمیان تشکیل می دهند با عناوین متعدد از جمله عناوین زیر تقسیم بندی شده است .

5- گروه های اولیه : اعضای این گروه با صفائی همچون صمیمیت ، پیوندهای چهره به چهره و همکاری شناخته می شوند نمونه های بارز این گروها ، خانواده ها و گروههای همگن است که تصادفاً دومی با آنجه به سازمانها مربوط می شود ارتباط می یابد . گروه همگنان به کسانی گفته می شود که مانند کودکان یا نوجوانان مقیم یک محله یا یک آپارتمان با هم روابط بسیار نزدیکی داشته باشند .

6- گروههای مرجع : به گروهی گفته می شود که منشاء حل اختلاف یا تصمیم گیری محسوب شوند و در محیط های اداری معمولاً این گروهها وجود دارند و کارکنان بیشتر از رهبران این گروهها اطاعت می کنند تا روسای خود ، بنابراین شایسته است مدیران با ترکیب گروههای مرجع در محل کار خود آشنا شوند تا بتوانند با نفوذ در رهبران آن، کارایی سازمان را افزایش دهند (( اصطلاح گروههای خودی در برابر بیگانه بکار می رود )) در سازمان همه اعضا یکدیگر را گروه خودی می دانند احتمال دارد کارکنا یک واحد مثل ، حسابداری ، خدمات و ... یک گروه خودی باشند و بقیه را گروه بیگانه بدانند و توجه به این نکته نیز در موفقیت مدیران موثر است .

7- گروههای مشترک المنافع یا همسو : عبارت از افرادی است که به دلایل متعدد منافع خود را وابسته به یکدیگر می دانند و برای حفظ همبستگی تلاش می کنند معمولاً در حالات بحرانی چنین گروههایی با شدت زیادتری فعالیت می کنند برای مثال ، هر گاه مدیر تصمیم بگیرد یکی از کارگران روزمزد را اخراج کند چون تمامی کارگران بصورت بالقوه همکارند و سرنوشت خود را مشترک می دانند احتمال این که به شکل های مختلف در برابر مدیر بایستند بسیار است .



[1] Homans

[2] Teodore Newcomb